fitfully

fit·ful·ly/ˈfɪtfəli/
fitfuloccurring in irregular bursts-lyin a manner of
adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): fitfulposition (جایگاه): end

قید — به شکل نامنظم

به شکل نامنظمبی‌ثباتانه

به شکل نامنظم، متناوب یا دمده و پراکنده رخ دادن.

Occurring in irregular, intermittent, or spasmodic intervals.

«او تمام شب بی‌قرار خوابید.»

He slept fitfully all night.

«باران بعدازظهر به شکل نامنظم بارید.»

The rain fell fitfully during the afternoon.

تفاوت با واژه‌های مشابه
intermittentlyگسسته‌گسسته

رایج. هنگام رخداد نامنظم قابل جایگزینی است.

Common. Used interchangeably when something happens irregularly.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000