fitly

fit·ly/ˈfɪtli/
fitappropriate-lyin a manner of
adverb (قید)formaltype (نوع): manneradjective (صفت): fitposition (جایگاه): end

قید — به شکل مناسب

به شکل مناسببه‌طور درست

به شکلی که مناسب، درخور یا درست باشد.

In a manner that is suitable, appropriate, or proper.

«او به شایستگی بابت تلاش‌هایش تمجید شد.»

She was fitly praised for her efforts.

«پرسش به‌درستی توسط کارشناس پاسخ داده شد.»

The question was fitly answered by the expert.

تفاوت با واژه‌های مشابه
appropriatelyمناسب

رایج. وقتی بیان‌کننده مناسب بودن عمل یا سخن باشد هم‌معنی است.

Common. Synonymous when indicating suitability of action or speech.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000