fixations

fix·a·tions/fɪkˈseɪʃənz/
fixto fasten or make stable-ationnoun suffix indicating an action or process-splural
noun (اسم)commonplural (جمع): fixations

اسم — وسواس‌ها

وسواس‌هادلبستگی‌های شدید

جمع کلمه fixation؛ دلبستگی‌های وسواسی یا تمرکز مداوم بر روی چیزی.

Plural of fixation; obsessive attachments or persistent focus on something.

«دلبستگی‌هایش به کمال باعث استرس شدند.»

His fixations on perfection caused stress.

«او چندین دلبستگی دارد که زندگی روزمره‌اش را تحت تأثیر قرار می‌دهند.»

She has several fixations that affect her daily life.

تفاوت با واژه‌های مشابه
obsessionsوسواس‌ها

رایج. در زمینه روانشناسی به جای آن استفاده می‌شود.

Common. Used interchangeably in psychological contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000