flashes

flash·es/ˈflæʃɪz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): flashedpast participle (مفعولی): flashed-ing (حال): flashing3rd (سوم): flashes

فعل — نورهای تند و کوتاه دادن

نورهای تند و کوتاه دادنلحظه‌ای ظاهر شدن

شدید، ناگهانی و کوتاه از نور یا تصویر ظاهر شدن

To emit brief bursts of light or to appear suddenly and briefly.

«رعد و برق ناگهان در آسمان می‌تابد.»

Lightning flashes across the sky.

«او یک لبخند سریع نشان می‌دهد.»

She flashes a quick smile.

تفاوت با واژه‌های مشابه
flickersسوسو زدن

روزمره. فقط وقتی برای نورهای کوتاه بکار می‌رود جایگزین flashes است، مثلاً «نور سوسو می‌زند» ولی برای تصاویر ناگهانی استفاده نمی‌شود.

Common. Interchangeable with 'flashes' only for brief light appearances, e.g. 'light flickers' but not for sudden images.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000