flickers
فعل — سوسو میزند
به طور ناپایدار میدرخشد؛ با نوری نامنظم و لرزان میدرخشد یا میسوزد.
Shines unsteadily; shines or burns with an irregular, wavering light.
«شعله شمع در جریان هوا سوسو میزند.»
“The candle flame flickers in the draft.”
«لامپ قدیمی قبل از خاموش شدن اغلب سوسو میزند.»
“The old lamp often flickers before turning off.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. به معنای درخشیدن با نوری نرم و لرزان، اغلب از یک سطح است. 'نور روی آب تلألو میکند' صحیح است. 'Flickers' به حرکت فعالتر و نامنظم نور، اغلب از منبعی مانند شعله یا لامپ خراب، اشاره دارد.
Everyday. Refers to shining with a soft, tremulous light, often from a surface. 'Light shimmers on water' works. 'Flickers' implies a more active, irregular movement of light, often from a source like a flame or faulty bulb.
روزمره. اغلب برای ستارهها استفاده میشود، به معنای نوسان سریع و درخشان نور است. 'ستارهها در آسمان چشمک میزنند' صحیح است. 'Flickers' کلیتر برای هر نور ناپایدار است، نه لزوماً درخشان.
Everyday. Often used for stars, implying a rapid, sparkling fluctuation of light. 'Stars twinkle in the sky' works. 'Flickers' is more general for any unsteady light, not necessarily sparkling.
اسم — سوسو زدن
یک حرکت ناگهانی، کوتاه و ناپایدار یا درخشش نور.
A sudden, brief, and unsteady movement or flash of light.
«یک سوسوی امید کمرنگی در چشمانش بود.»
“There was a faint flicker of hope in her eyes.”
«ما یک چشمک نور را در دوردست دیدیم.»
“We saw a flicker of light in the distance.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. به نور کمرنگ، گذرا یا ملایم، اغلب بازتاب شده، اشاره دارد. 'برق در چشمانش' صحیح است. 'Flickers' به کیفیت ناپایدار و متناوب از خود منبع نور، نه بازتاب، اشاره دارد.
Everyday. Refers to a faint, transient or subdued light, often reflected. 'A gleam in his eye' works. 'Flickers' implies an unsteady, intermittent quality from the light source itself, rather than a reflection.
روزمره. به دیدن کوتاه و ناقص چیزی اشاره دارد. 'نگاه اجمالی به او انداخت' صحیح است. در حالی که سوسو زدن نور میتواند یک 'glimpse' باشد، 'glimpses' به طور خاص در مورد دیدن است، نه فقط رفتار نور.
Everyday. Refers to a brief, incomplete view of something. 'Caught a glimpse of him' works. While a flicker of light can be a 'glimpse', 'glimpses' is specifically about seeing, not just the light's behavior.