glows

/ɡloʊz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): glowedpast participle (مفعولی): glowed-ing (حال): glowing3rd (سوم): glows

فعل — درخشان شدن

درخشان شدنتابیدن

نور پیوسته و بدون شعله ساتع کردن

Emits steady light without flame

«کک‌های شب‌تاب شب‌ها می‌درخشند.»

The fireflies glow at night.

«چهره‌اش از خوشحالی می‌درخشد.»

Her face glows with happiness.

تفاوت با واژه‌های مشابه
shinesمی‌درخشد

رایج. به معنی ساطع کردن نور است، معمولاً روشن‌تر و بازتابنده‌تر.

Common. Means giving off light, usually brighter and more reflective.

radiatesانتشار می‌دهد

رسمی. به معنی پخش کردن نور یا انرژی به بیرون است.

Formal. Implies spreading light or energy outward.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000