radiates
فعل — تابش کردن
انرژی، به ویژه گرما یا نور را به صورت پرتو یا موج ساطع کردن.
To emit energy, especially heat or light, in the form of rays or waves.
«اجاق داغ گرما را به داخل اتاق تابش میکند.»
“The hot stove radiates heat into the room.”
«خورشید نور و گرما میتاباند.»
“The sun radiates light and warmth.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی. یک اصطلاح کلی برای ارسال چیزی، به خصوص نور، گرما یا صدا. یک مترادف خنثیتر برای ارسال انرژی است. 'خورشید نور و گرما منتشر میکند' و 'دستگاه سیگنال منتشر میکند' کاربرد دارد.
Formal. A general term for sending out something, especially light, heat, or sound. It is a more neutral synonym for sending out energy. 'The sun emits light and heat' works, 'The device emits a signal' works.
رایج. نور، اغلب به صورت درخشان، ساطع کردن. 'ستارگان در شب میدرخشند' کاربرد دارد. در حالی که 'radiate' میتواند به معنای درخشیدن باشد، 'shine' به طور خاص در مورد نور است و فاقد مفهوم علمی 'radiate' است.
Common. To emit light, often brightly. 'The stars shine at night' works. While 'radiate' can imply shining, 'shine' is specifically about light and lacks the scientific connotation of 'radiate'.
فعل — پخش شدن
از یک نقطه مرکزی مانند پرتوها پخش شدن.
To spread out from a central point, like rays.
«ترکها از نقطه ضربه پخش شدند.»
“Cracks radiated from the impact point.”
«مسیرها از میدان مرکزی منشعب میشوند.»
“The paths radiate from the central plaza.”
تفاوت با واژههای مشابه
بسیار رایج. یک اصطلاح کلی برای چیزی که در یک منطقه وسیعتر پخش میشود. میتواند فیزیکی یا انتزاعی باشد. 'خبر به سرعت پخش شد' و 'بیماری به سرعت گسترش یافت' کاربرد دارد. 'Radiate' به معنای حرکت تعریفشدهتر از مرکز به بیرون است.
Very common. A general term for something extending over a wider area. It can be physical or abstract. 'The news spread quickly' works, 'The disease spread rapidly' works. 'Radiate' implies a more defined outward movement from a center.
رسمی. پراکنده شدن در یک منطقه وسیع، اغلب از یک نقطه مرکزی. 'جمعیت پس از کنسرت متفرق شد' و 'دانهها توسط باد پراکنده میشوند' کاربرد دارد.
Formal. To scatter over a wide area, often from a central point. 'The crowd dispersed after the concert' works, 'Seeds are dispersed by wind' works.
فعل — ابراز کردن
یک حس یا ویژگی را به شدت و وضوح نشان دادن.
To show a feeling or quality strongly and clearly.
«او همیشه مثبتگرایی را ابراز میکند.»
“She always radiates positivity.”
«چهرهاش شادی و رضایت را نشان میداد.»
“His face radiated joy and contentment.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی/ادبی. ترشح یا خارج کردن (مایع یا بو)؛ به صورت استعاری، نمایش قوی (احساس یا ویژگی). 'او اعتماد به نفس را تراوش میکند' و 'گل بوی شیرینی را ساطع میکند' کاربرد دارد.
Formal/literary. To discharge or give off (a liquid or smell); metaphorically, to display (an emotion or quality) strongly. 'She exudes confidence' works, 'The flower exudes a sweet scent' works.
رسمی/ادبی. از (منبعی) صادر شدن یا پخش شدن. اغلب برای ویژگیها یا احساسات انتزاعی استفاده میشود. 'نور عجیبی از ساختمان ساطع میشد' و 'شادی از او ساطع میشد' کاربرد دارد.
Formal/literary. To issue or spread out from (a source). Often used for abstract qualities or feelings. 'A strange light emanated from the building' works, 'Happiness emanated from her' works.