shines

/ʃaɪnz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): shonepast participle (مفعولی): shone-ing (حال): shining3rd (سوم): shines

فعل — درخشیدن

درخشیدنتابیدن

نور ساطع کردن یا با بازتاب نور درخشان بودن

Emits light or glows by reflecting light

«امروز خورشید به شدت می‌درخشد.»

The sun shines brightly today.

«لبخندش با شادی می‌درخشد.»

Her smile shines with happiness.

تفاوت با واژه‌های مشابه
glowتابیدن

متداول. تأکید بر نور ملایم و پیوسته دارد تا بازتاب نور قوی.

Common. Emphasizes steady, soft light rather than bright reflective light.

radiateساطع کردن

رسمی. به پخش کردن نور یا انرژی به سمت بیرون معنی می‌دهد.

Formal. Suggests spreading light or energy outwards.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000