flashing

flash·ing/ˈflæʃɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): flashedpast participle (مفعولی): flashed-ing (حال): flashing3rd (سوم): flashes

فعل — درخشیدن

درخشیدنسوسو زدن

تابش ناگهانی و کوتاه نور (اسم مفعول حال).

Emitting a sudden brief burst of light (present participle).

«دوربین در اتاق تاریک درخشید.»

The camera was flashing in the dark room.

«چراغ‌های هشدار روی داشبورد چشمک می‌زدند.»

Warning lights were flashing on the dashboard.

تفاوت با واژه‌های مشابه
flickeringسوسو زدن

رایج. مشابه، ولی ممکن است نور نامنظم یا تکراری باشد.

Common. Similar but may imply irregular or repeated light.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000