forage

for·age/ˈfɒrɪdʒ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): foragedpast participle (مفعولی): foraged-ing (حال): foraging3rd (سوم): forages

فعل — جویای غذا بودن

جویای غذا بودنجستجوی خوراکمرتع‌یابی

به‌طور گسترده برای یافتن غذا یا منابع جستجو کردن، به‌ویژه در طبیعت.

To search widely for food or provisions, especially in the wild.

«مرغ‌ها هر صبح در حیاط دنبال غذا می‌گردند.»

The chickens forage in the yard every morning.

«حیوانات وحشی برای بقا به جستجوی غذا می‌پردازند.»

Wild animals forage for food to survive.

تفاوت با واژه‌های مشابه
searchجستجو کردن

اصطلاح کلی برای جستجو، اینجا تمرکز روی غذا.

General term for looking for something, here focused on food.

scavengeجستجوی غذا در زباله

به طور خاص جستجوی غذاهای دور ریخته شده یا باقی‌مانده.

Specifically searching for discarded or leftover food.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000