foundry

found·ry/ˈfaʊndri/
foundto melt and cast metal-ryplace or establishment
noun (اسم)commonplural (جمع): foundries

اسم — کارخانه ریخته‌گری

کارخانه ریخته‌گریکارگاه ذوب فلز

کارخانه‌ای که فلز ذوب و به شکل قالب‌ها تبدیل می‌شود

a factory where metal is melted and cast into shapes

«کارخانه ریخته‌گری قطعات ماشین‌آلات تولید می‌کند.»

The foundry produces parts for machinery.

«او در کارخانه ریخته‌گری محلی کار می‌کند.»

He works at the local foundry.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000