fract
فعل — شکستن
شکستن یا باعث شکستن شدن، معمولاً در زمینه زمینشناسی یا پزشکی.
To break or cause to break, typically in a geological or medical context.
«فشار شدید میتواند ساختارهای سنگی را بشکند.»
“The extreme pressure can fract the rock formations.”
«پزشک تأیید کرد که او استخوان مچ دستش را شکسته است.»
“The doctor confirmed he had fracted a bone in his wrist.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. کلیترین اصطلاح برای جدا شدن به قطعات. 'break' کاربرد وسیعی دارد، در حالی که 'fract' تخصصیتر است. 'او دستش را شکست' درست است، 'او دستش را fract کرد' فنی است.
Everyday. The most general term for separating into pieces. 'Break' is broadly applicable, while 'fract' is more specialized. 'He broke his arm' works, 'he fracted his arm' is technical.
رسمی/فنی. دلالت بر پاره شدن یا ترکیدن دارد، اغلب در مورد بافت یا ظرف. 'آپاندیس پارهشده' درست است، 'لوله شکسته' بر یک شکستگی تمیز تأکید میکند.
Formal/Technical. Implies a tearing or bursting, often of tissue or a container. 'A ruptured appendix' works, 'a fracted pipe' emphasizes a clean break.