frazzles

fraz·zles/ˈfræzəlz/
verb (فعل)informalpast (گذشته): frazzledpast participle (مفعولی): frazzled-ing (حال): frazzling3rd (سوم): frazzles

فعل — خسته کردن

خسته کردنفرسوده کردن

باعث خستگی یا از بین رفتن نیرو شدن می‌شود.

Causes to become exhausted or worn out.

«استرس ذهن را به سرعت خسته می‌کند.»

Stress frazzles the mind quickly.

«ساعات طولانی کار بدن را خسته می‌کند.»

Long work hours frazzle the body.

تفاوت با واژه‌های مشابه
exhaustsخسته می‌کند

معمولی. بیان مستقیم خسته شدن تا حد تمام شدن نیرو.

Common. Direct expression of tiring to the point of depletion.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000