frees

/friːz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): freedpast participle (مفعولی): freed-ing (حال): freeing3rd (سوم): frees

فعل — آزاد می‌کند

آزاد می‌کندرها می‌سازد

رها کردن از اسارت، محدودیت یا کنترل.

Releases from confinement, restriction, or control.

«او پرندگان را از قفس‌هایشان آزاد می‌کند.»

She frees the birds from their cages.

«زندانی پس از سال‌ها در زندان آزاد شد.»

The prisoner was freed after years in jail.

تفاوت با واژه‌های مشابه
liberatesآزاد می‌کند

رسمی. بیشتر در زمینه سیاسی یا اخلاقی به کار می‌رود، معنی نزدیک ولی با وزن بیشتر.

Formal. Used often in political or moral context, near synonym but with stronger tone.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000