frisked

/frɪskt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): friskedpast participle (مفعولی): frisked-ing (حال): frisking3rd (سوم): frisks

فعل — جست‌وجو کردن

جست‌وجو کردنتفتیش کردن

جستجوی سریع بدن یا لباس کسی برای پیدا کردن اشیاء پنهان، معمولاً توسط پلیس.

Searched someone's body or clothes quickly for hidden items, often by a police officer.

«افسر بدن او را برای اسلحه تفتیش کرد.»

The officer frisked him for weapons.

«قبل از ورود به باشگاه، بدنش جست‌وجو شد.»

He was frisked before entering the club.

تفاوت با واژه‌های مشابه
searchedجست‌وجو کردن

رایج. معمولاً جایگزین 'frisked' می‌شود اما 'frisked' جستجوی بدنی با لمس است.

Common. Can replace 'frisked' generally, but 'frisked' implies a pat-down body search.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000