frowned

/fraʊnd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): frownedpast participle (مفعولی): frowned-ing (حال): frowning3rd (سوم): frowns

فعل — پیشانی درهم کشیدن

پیشانی درهم کشیدناخم کردن

با جمع کردن ابروها، حالتی از نارضایتی یا نگرانی روی صورت نشان دادن

made a facial expression showing displeasure or concern by drawing the eyebrows together

«وقتی خبر بد را شنید، اخم کرد.»

She frowned when she heard the bad news.

«او به دستورالعمل‌های گیج‌کننده پیشانی درهم کشید.»

He frowned at the confusing instructions.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000