verb (فعل)commonpast (گذشته): fumbledpast participle (مفعولی): fumbled-ing (حال): fumbling3rd (سوم): fumbles
فعل — بیدقت گرفتن
بیدقت گرفتنگم کردن
سخت و ناهموار دست زدن یا جستجو کردن که معمولاً شامل افتادن یا مشکل داشتن است
Handled or searched clumsily, often dropping or struggling
«او در طول بازی توپ را بیدقت گرفت.»
“He fumbled the ball during the game.”
«او در تاریکی دنبال کلیدهایش دست و پا زد.»
“She fumbled for her keys in the dark.”
تفاوت با واژههای مشابه
grope— دست و پا زدن
معمولی. به دنبال چیزی به صورت دستوپا زده و نامطمئن، اغلب با fumble قابل تعویض است.
Common. Implies awkward, uncertain searching, often used interchangeably with fumble.