funked

/fʌŋkt/
funkto be afraid or scared-edpast tense
verb (فعل)informalpast (گذشته): funkedpast participle (مفعولی): funked-ing (حال): funking3rd (سوم): funks

فعل — ترسیدن

ترسیدناجتناب کردن

گذشته فعل funk؛ ترسیدن یا به‌خاطر ترس کاری را انجام ندادن

Past tense of funk; to be scared or avoid doing something due to fear

«او به‌خاطر ترس از چالش اجتناب کرد.»

He funked out of the challenge.

«آنها از مواجهه ترسیدند.»

They funked the confrontation.

تفاوت با واژه‌های مشابه
coweredترسیده

غیررسمی. تأکید بر خم شدن از ترس، معنی مشابه با funked دارد.

Informal. Emphasizes crouching in fear, similar to funked in meaning.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000