furrowed

fur·rowed/ˈfʌr.oʊd/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more furrowedsuperlative (عالی): most furrowed

صفت — چین‌خورده

چین‌خوردهچین‌دار

دارای خطوط عمیق یا چین و چروک، مخصوصاً روی پیشانی

Having deep lines or wrinkles, especially on the forehead

«او پیشانی چین خورده‌ای از نگرانی داشت.»

He had a furrowed brow from worry.

«چهره چین خورده او سال‌ها سخت‌کوشی را نشان می‌داد.»

Her furrowed face showed years of hard work.

تفاوت با واژه‌های مشابه
wrinkledچین‌خورده

مرسوم. معنای مشابه اما بیشتر به خطوط پیشانی اشاره دارد.

Common. Similar meaning but may apply to different body parts; furrowed is often more specific to forehead lines.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000