gambol

gam·bol/ˈɡæmbəl/
verb (فعل)commonpast (گذشته): gamboledpast participle (مفعولی): gamboled-ing (حال): gamboling3rd (سوم): gambols

فعل — شادی کردن

شادی کردنجست‌وخیز کردن

به صورت بازیگوشانه پریدن، دویدن یا جست‌وخیز کردن؛ شوخ‌طبع بودن.

To skip, run, or jump about playfully; to frolic.

«بره‌ها در چمنزار آفتابی جست‌وخیز کردند.»

The lambs gambolled in the sunny meadow.

«کودکان هر بعدازظهر در پارک بازیگوشی می‌کنند.»

Children gambol in the park every afternoon.

تفاوت با واژه‌های مشابه
frolicشادی کردن

غیررسمی. حرکت بازیگوشانه مشابه؛ قابل تعویض با gambol.

Informal. Similar playful movement; interchangeable with gambol.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000