verb (فعل)commonpast (گذشته): germinatedpast participle (مفعولی): germinated-ing (حال): germinating3rd (سوم): germinates
فعل — جوانه زدن
جوانه زدنروییدن
شروع به رشد کردن به عنوان یک بذر یا جوانه؛ سبز شدن.
To begin to grow as a seed or bud; to sprout.
«دانهها پس از یک هفته شروع به جوانه زدن کردند.»
“The seeds began to germinate after a week.”
«رطوبت مناسب به جوانه زدن دانهها کمک میکند.»
“Proper moisture helps seeds germinate.”
تفاوت با واژههای مشابه
sprout— جوانه زدن
رایج. معنی بسیار مشابه دارد و در زمینه رشد گیاهان قابل تعویض است.
Common. Very similar meaning; often interchangeable in plant growth contexts.