wither

with·er/ˈwɪðər/
verb (فعل)commonpast (گذشته): witheredpast participle (مفعولی): withered-ing (حال): withering3rd (سوم): withers

فعل — پژمرده شدن

پژمرده شدنخشک شدن

خشک یا پژمرده شدن، مخصوصا درباره گیاهان یا چیزهای زنده.

To dry up, lose freshness, or decay, especially plants.

«گل‌ها بدون آب پژمرده شدند.»

The flowers withered without water.

«برگ‌ها در پاییز خشک می‌شوند.»

Leaves wither in autumn.

تفاوت با واژه‌های مشابه
shrivelچروک شدن

متداول. به معنی خشک شدن و کوچک شدن، معمولا برای گیاهان و میوه‌ها استفاده می‌شود.

Common. Implies drying and shrinking, often used for plants and fruits.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000