germinated

ger·mi·nat·ed/ˈdʒɜːrmɪneɪtɪd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): germinatedpast participle (مفعولی): germinated-ing (حال): germinating3rd (سوم): germinates

فعل — جوانه زد

جوانه زدرویید

شروع به رشد یا نمو کردن، به‌ویژه جوانه‌زدن دانه.

Began to grow or develop, especially a seed starting to sprout.

«دانه‌ها پس از یک هفته جوانه زدند.»

The seeds germinated after a week.

«این ایده در ذهنش شکل گرفت.»

The idea germinated in her mind.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sproutedجوانه زد

متداول، در زمینه‌های گیاهی با germinated قابل جایگزینی است.

Common, interchangeable with germinated in botanical contexts.

developedرشد کرد

معنای گسترده‌تر، شامل رشد پس از جوانه زدن است.

Broader meaning, includes growth beyond initial sprouting.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000