glazed

/ɡleɪzd/
glazeto cover with a smooth, shiny surface-edpast participle, adjective form
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more glazedsuperlative (عالی): most glazed

صفت — مَلاط پوشیده شده

مَلاط پوشیده شدهپوشش براق

روکش‌دار با سطح صاف و براق.

Covered with a smooth, shiny coating or finish.

«او کاشی‌های براق برای دیوار آشپزخانه خرید.»

She bought glazed tiles for the kitchen wall.

«دونات‌ها پوشش شیرین و براق داشتند.»

The doughnuts had a sweet, glazed coating.

تفاوت با واژه‌های مشابه
shinyبراق

رایج. وقتی می‌خواهیم روی سطح براق بودن را تأکید کنیم قابل تعویض است، مثلاً «کیک براق». برای ظروف یا غذاهای دارای پوشش براق بیشتر glaze به کار می‌رود.

Common. Interchangeable when emphasizing surface reflection, e.g. 'a shiny cake'. Prefer 'glazed' for pottery or food with a glossy coating.

coatedپوشیده شده

رایج. اصطلاح کلی برای چیزی که لایه‌ای روی آن باشد؛ از نظر براق بودن کمتر خاص než glazed.

Common. General term for something covered by a layer; less specific about shininess than 'glazed'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000