در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
روکشدار با سطح صاف و براق.
Covered with a smooth, shiny coating or finish.
«او کاشیهای براق برای دیوار آشپزخانه خرید.»
“She bought glazed tiles for the kitchen wall.”
«دوناتها پوشش شیرین و براق داشتند.»
“The doughnuts had a sweet, glazed coating.”
رایج. وقتی میخواهیم روی سطح براق بودن را تأکید کنیم قابل تعویض است، مثلاً «کیک براق». برای ظروف یا غذاهای دارای پوشش براق بیشتر glaze به کار میرود.
Common. Interchangeable when emphasizing surface reflection, e.g. 'a shiny cake'. Prefer 'glazed' for pottery or food with a glossy coating.
رایج. اصطلاح کلی برای چیزی که لایهای روی آن باشد؛ از نظر براق بودن کمتر خاص než glazed.
Common. General term for something covered by a layer; less specific about shininess than 'glazed'.