glum

/ɡlʌm/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): glummersuperlative (عالی): glummest

صفت — افسرده

افسردهغصه‌دار

مظلوم، ناراحت یا افسرده به نظر رسیدن یا بودن.

Looking or feeling sad, gloomy, or depressed.

«بعد از شنیدن خبر ناراحت به نظر می‌رسید.»

She looked glum after hearing the news.

«او تمام روز ناراحت بود.»

He felt glum all day.

تفاوت با واژه‌های مشابه
moroseدلگیر

رسمی. دلگیرتر یا تیره‌تر، در زمینه ادبی به کار می‌رود.

Formal. More serious or gloomy; used in literary contexts.

downcastناامید

رایج. به معنای ناراحت یا افسرده که معمولاً در چهره دیده می‌شود.

Common. Meaning sad or dejected, often visible in facial expression.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000