glumly

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˈɡlʌmli/
adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): glumposition (جایگاه): middle

قید — غمگینانه

غمگینانهدل‌سرده

با حالتی غمگین، گرفته یا ناامید

in a sad, gloomy, or discouraged manner

«او با حالتی غمگین جلسه را زود ترک کرد.»

He glumly left the meeting early.

«او با دل‌سردی درباره بدشانسی‌اش صحبت کرد.»

She spoke glumly about her bad luck.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000