grate
فعل — رنده کردن
غذا را با سطح یا ابزار زبر به قطعات کوچک خرد کردن یا سابیدن.
To shred or rub food into small pieces using a rough surface or tool.
«قبل از اضافه کردن پنیر به پاستا، آن را رنده کن.»
“Grate the cheese before adding it to the pasta.”
«هویجها را برای سالاد رنده کرد.»
“She grated the carrots for the salad.”
تفاوت با واژههای مشابه
متداول. معنی مشابه، اما shred گاهی قطعات بلندتر و نازکتر را نشان میدهد.
Common. Similar meaning though shred may imply longer, thinner pieces.
اسم — زیر قاب آتش
یک قاب فلزی از میلهها که به عنوان پوشش یا حفاظ، معمولاً روی آتش یا زهکش استفاده میشود.
A metal frame of bars used as a cover, barrier, or support, often over a fire or a drain.
«ماهیتابه را روی قفسه فلزی بالای آتش بگذار.»
“Place the pan on the grate over the fire.”
«زهکش یک دریچه فلزی برای جلوگیری از زباله دارد.»
“The drain has a metal grate to prevent debris.”
تفاوت با واژههای مشابه
متداول. مفهوم مشابه اما grid معمولاً مسطح است و در بافتهای متفاوتی کاربرد دارد.
Common. Similar concept but grid is usually flat and used in different contexts.