grates

/ɡreɪts/
verb (فعل)commonpast (گذشته): gratedpast participle (مفعولی): grated-ing (حال): grating3rd (سوم): grates

فعل — رنده کردن

رنده کردن

خُرد کردن یا رنده کردن (مواد غذایی) به قطعات کوچک با استفاده از رنده.

Shreds or reduces (food) into small pieces using a grater.

«او پنیر را روی سالاد رنده می‌کند.»

She grates cheese over the salad.

«هویج‌ها برای کیک رنده شده بودند.»

Carrots were grated for the cake.

تفاوت با واژه‌های مشابه
shredsخرد کردن

غیردرسی. مشابه grate اما کمتر رسمی و خاص.

Informal. Similar to grate but less formal and less specific.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000