grimy

gri·my/ˈɡraɪ.mi/
grimharsh, dirty, or unpleasant-ycharacterized by or inclined to
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): grimiersuperlative (عالی): grimiest

صفت — کثیف

کثیفچرک‌آلودپوشیده از خاک

پوشیده از خاک یا دوده؛ خیلی کثیف و چرک‌آلود.

Covered with dirt or soot; very dirty.

«پنجره‌های چرک‌آلود به سختی نور را عبور می‌دهند.»

The grimy windows barely let in any light.

«او بعد از یک روز کار در گاراژ لباس‌های چرک‌آلود پوشیده بود.»

He wore grimy clothes after working in the garage all day.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dirtyکثیف

رایج است. در بیشتر موارد به عنوان معادل برای چیزهای ناپاک قابل استفاده است، مثل «پنجره کثیف» یا «پنجره چرک‌آلود». «چرک‌آلود» معمولا به لایه ضخیم‌تر یا محسوس‌تر کثیفی اشاره دارد.

Common. Interchangeable in most contexts describing something unclean, e.g., 'a dirty window' vs. 'a grimy window'. 'Grimy' often implies a thicker or noticeable layer of grime.

filthyکثیف و بسیار آلوده

غیررسمی. قوی‌تر از «چرک‌آلود» است و معمولا برای کثیفی شدید یا فساد اخلاقی به کار می‌رود. وقتی قصد تاکید بر چندش‌انگیز بودن باشد، استفاده می‌شود.

Informal. Stronger than 'grimy', often used for extreme dirtiness or moral corruption. Suitable when emphasizing disgust.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000