در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
مسلمانی که زیارت حج را به مکه انجام داده است.
A Muslim who has made a pilgrimage to Mecca.
«حاجی پیر با احساس آرامش از مکه بازگشت.»
“The old Hadji returned from Mecca with a sense of peace.”
«او با افتخار توسط خانوادهاش به عنوان حاجی معرفی شد.»
“She was proudly introduced as a Hadji by her family.”
مربوط به حاجی یا مشخصه او.
Relating to or characteristic of a Hadji.
«او لباسهای حاجی خود را در مناسبتهای خاص میپوشید.»
“He wore his hadji clothes on special occasions.”
«تجربه حاجیانه او دیدگاهش را نسبت به زندگی تغییر داد.»
“Her hadji experience changed her perspective on life.”