halfcocked

half·cocked/ˌhɑːfˈkɑːkt/
halfpartlycockedready to fire (from 'cock' a gun)
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): -superlative (عالی): -

صفت — نیمه‌تمام

نیمه‌تمامناقص

به طور ناقص یا بدون آمادگی کامل انجام شده.

Done prematurely, carelessly, or without full preparation.

«برنامه نیمه‌تمام او سریع شکست خورد.»

His halfcocked plan failed quickly.

«بی‌گدار به آب نزن، خوب فکر کن.»

Don’t act halfcocked; think carefully.

تفاوت با واژه‌های مشابه
prematureزودرس

رسمی؛ معنی مشابه ولی ممکن است در زمینه‌های متفاوت باشد.

Formal; similar meaning but may imply different contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000