halfmoon

half·moon/ˈhɑːfˌmuːn/
halfone of two equal partsmoonnatural satellite of Earth
1noun (اسم)commonplural (جمع): halfmoons

اسم — ماه نیمه

ماه نیمهترک ماه

فاز ماه که در آن نیمی از دیسک آن، از زمین روشن دیده می‌شود.

The phase of the moon when half of its disk is illuminated, as seen from Earth.

«ماه نیمه نوری ملایم بر چشم‌انداز افکند.»

The halfmoon cast a soft glow over the landscape.

«ما ماه نیمه را از طریق تلسکوپ مشاهده کردیم.»

We observed the halfmoon through the telescope.

2noun (اسم)commonplural (جمع): halfmoons

اسم — هلالی

هلالینیم‌دایره

چیزی که به شکل نیمه ماه است.

Something shaped like a half-moon.

«او گوشواره‌هایی به شکل نیم‌ماه‌های کوچک به گوش داشت.»

She wore earrings shaped like tiny halfmoons.

«سرآشپز سبزیجات را به صورت ورقه‌های هلالی برش داد.»

The chef cut the vegetables into halfmoon slices.

تفاوت با واژه‌های مشابه
crescentهلال

متداول. در حالی که 'crescent' نیز یک شکل منحنی را توصیف می‌کند، اغلب به منحنی نازک‌تر و نوک‌تیزتری نسبت به ماه نیمه اشاره دارد. 'Halfmoon' برای شیئی که دقیقاً نیمی از یک دایره است، دقیق‌تر است. 'نان کروسان' با 'کوکی نیم‌ماه' متفاوت است.

Common. While 'crescent' also describes a curved shape, it often refers to a thinner, more pointed curve than a half-moon. 'Halfmoon' is more precise for an object exactly half a circle. A 'crescent roll' is distinct from a 'halfmoon cookie'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000