hammering

ham·mer·ing/ˈhæmərɪŋ/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): hammeredpast participle (مفعولی): hammered-ing (حال): hammering3rd (سوم): hammers

فعل — ضربه زدن با چکش

ضربه زدن با چکشچکش کاری

بارها ضربه زدن با چکش یا ابزار مشابه.

Striking repeatedly with a hammer or similar tool.

«او می‌کوبید میخ‌ها را به چوب.»

He was hammering the nails into the wood.

«صدای ضربه چکش در کارگاه طنین‌انداز شد.»

The sound of hammering echoed through the workshop.

تفاوت با واژه‌های مشابه
poundingکوبیدن

رایج. ضربات شدید و مکرر را نشان می‌دهد؛ اغلب با hammering قابل تعویض است.

Common. Emphasizes repeated heavy blows; often interchangeable with hammering.

متضادها
2noun (اسم)common

اسم — کوبیدن

کوبیدنضربه چکش

عمل یا صدای ضربه‌های مکرر چکش به چیزی.

The action or sound of repeatedly hitting something with a hammer.

«کوبیدن چکش تمام صبح ادامه داشت.»

The hammering continued all morning.

«او صدای کوبیدن چکش را متوقف کرد.»

She stopped the hammering noise.

تفاوت با واژه‌های مشابه
poundingکوبیدن

رایج. صدای یا عمل ضربات مکرر و سنگین.

Common. The noise or act of repeated heavy hits.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000