hardwire

hard·wire/ˈhɑːrdˌwaɪər/
hardfirm, fixedwiremetal conductor
verb (فعل)commonpast (گذشته): hardwiredpast participle (مفعولی): hardwired-ing (حال): hardwiring3rd (سوم): hardwires

فعل — سیم‌کشی کردن

سیم‌کشی کردنبرنامه‌ریزی دائمی کردن

اتصال الکتریکی با سیم‌های ثابت؛ جا انداختن رفتار یا ویژگی به صورت دائمی یا خودکار.

To connect electrically with fixed wires; to embed a behavior or characteristic as permanent or automatic.

«خانه برای دسترسی به اینترنت سیم‌کشی شده بود.»

The house was hardwired for internet access.

«برخی نگرانند پرخاشکاری در انسان‌ها برنامه‌ریزی دائمی شده باشد.»

Some fear aggression is hardwired in humans.

تفاوت با واژه‌های مشابه
encodeرمزگذاری کردن

فنی. قرار دادن اطلاعات یا رفتار به صورت داخلی.

Technical. To embed information or behavior.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000