have to

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˈhæv tuː/
phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — مجبور بودن

مجبور بودنباید

مجبور بودن به انجام کاری؛ باید. برای بیان ضرورت یا الزام استفاده می‌شود.

To be obliged to; must. Expresses necessity or obligation.

«من امروز باید زودتر بروم.»

I have to leave early today.

«او گاهی اوقات مجبور است آخر هفته‌ها کار کند.»

She has to work on weekends sometimes.

تفاوت با واژه‌های مشابه
mustباید

رایج. بیانگر اجبار یا ضرورت قوی است. 'Must' می‌تواند قوی‌تر و رسمی‌تر از 'have to' باشد، به خصوص وقتی از اقتدار گوینده نشأت می‌گیرد. 'شما باید این گزارش را امروز تمام کنید' یک دستور قوی است، 'شما مجبورید این گزارش را امروز تمام کنید' بیشتر بیان واقعیت یا الزام بیرونی است.

Common. Expresses strong obligation or necessity. 'Must' can be stronger and more formal than 'have to', especially when it comes from the speaker's authority. 'You must finish this report today' is a strong command, 'You have to finish this report today' is more a statement of fact or external obligation.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000