hint

/hɪnt/
1noun (اسم)commonplural (جمع): hints

اسم — اشاره

اشارهراهنماکنایه

یک نشانه یا راهنمایی کوچک برای کمک به فهمیدن یا انجام دادن کاری

A small piece of advice or a slight indication to help someone understand or do something

«او یک اشاره درباره جواب به من داد.»

He gave me a hint about the answer.

«یک راهنمایی برای باز کردن در اینجا هست.»

Here’s a hint to open the door.

تفاوت با واژه‌های مشابه
clueسرنخ

رایج. معنی نزدیک دارد ولی معمولا به شواهد ملموس‌تر اشاره می‌کند، مثلا 'سرنخی برای معما' در مقابل 'اشاره‌ای برای شروع'.

Common. Similar meaning but usually implies more concrete evidence than 'hint'. For example, 'a clue to the mystery' versus 'a hint to start'.

tipنکته

روزمره و غیررسمی. بیشتر برای راهنمایی‌های عملی استفاده می‌شود. می‌تواند جایگزین hint وقتی مشاوره می‌دهیم مثل 'نکاتی برای مطالعه'.

Everyday informal. Often used for practical advice. Can replace 'hint' when giving advice like 'tips for studying.'

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): hintedpast participle (مفعولی): hinted-ing (حال): hinting3rd (سوم): hints

فعل — اشاره کردن

اشاره کردنکنایه زدنراهنمایی کردن

به طور غیرمستقیم چیزی را پیشنهاد دادن یا اشاره کردن

To suggest or indicate something in an indirect way

«او اشاره کرد که ممکن است کار را ترک کند.»

She hinted that she might quit the job.

«لحن صداش کنایه‌ای از خشم داشت.»

The tone of his voice hinted anger.

تفاوت با واژه‌های مشابه
implyدلالت داشتن

رسمی. وقتی چیزی بدون گفتن مستقیم پیشنهاد می‌شود به کار می‌رود. اغلب در نوشته‌های ادبی یا رسمی جایگزین hint می‌شود.

Formal. Often used when something is suggested without being said directly. Can often replace 'hint' in literary or formal writing.

suggestپیشنهاد دادن

رایج. معنی کلی‌تر که شامل ایده مستقیم و غیرمستقیم است. گاهی می‌تواند جایگزین hint شود ولی کمتر غیرمستقیم است.

Common. Broader meaning including direct and indirect ideas. Can sometimes replace 'hint' but less indirect.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000