در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
یک بیشه یا چوب کوچک، به خصوص آنی که روی تپه قرار دارد.
A small wood or grove, especially one on a hill.
«بیشه قدیمی ساکت روی تپه ایستاده بود.»
“The old hirst stood silently on the rise.”
«آنها از بیشه گذشتند تا به رودخانه برسند.»
“They walked through the hirst to reach the river.”
یک تپه شنی در یک رودخانه.
A sandbank in a river.
«قایق در آبهای کمعمق روی یک تپه شنی گیر کرد.»
“The boat got stuck on a hirst in the shallow waters.”
«ماهیگیران اغلب تورهای خود را نزدیک تپههای شنی میاندازند.»
“Fishermen often cast their nets near the hirsts.”
قله یک تپه.
The top of a hill.
«از قله تپه، آنها میتوانستند مایلها را ببینند.»
“From the hirst, they could see for miles.”
«درخت تنهایی بر قله تپه ایستاده بود و در برابر آسمان سیلوئت شده بود.»
“A lone tree stood on the hirst, silhouetted against the sky.”