hitch

/hɪtʃ/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): hitchedpast participle (مفعولی): hitched-ing (حال): hitching3rd (سوم): hitches

فعل — با تکان حرکت دادن

با تکان حرکت دادنبا تکان بالا بردن

(چیزی را) با تکان ناگهانی حرکت دادن یا بالا بردن.

To move or raise (something) with a jerk.

«او قبل از شروع کار شلوارش را بالا کشید.»

He hitched up his trousers before starting work.

«او کیف سنگین را با تکان روی شانه‌اش انداخت.»

She hitched the heavy bag onto her shoulder.

تفاوت با واژه‌های مشابه
jerkتکان ناگهانی دادن

رایج. با حرکتی ناگهانی و تیز کشیدن یا حرکت دادن. مستقیماً قابل جایگزینی. 'jerk' کمی رایج‌تر برای یک کشش ناگهانی و سریع است. 'او طناب را با تکان کشید' درست است، 'او طناب را با تکان حرکت داد' نیز درست است.

Common. To pull or move with a sudden, sharp motion. Directly interchangeable. 'Jerk' is slightly more common for a sudden, quick pull. 'He jerked the rope' works, 'He hitched the rope' also works.

tugکشیدن

رایج. چیزی را محکم یا ناگهانی کشیدن. شبیه 'hitch' است اما 'tug' اغلب تلاش پایدارتر یا کشش قوی‌تری را نسبت به یک 'hitch' سریع نشان می‌دهد. 'کودک دست مادرش را کشید' درست است، 'کودک دست مادرش را با تکان کشید' کمتر طبیعی به نظر می‌رسد.

Common. To pull something hard or suddenly. Similar to 'hitch' but 'tug' often implies more sustained effort or a stronger pull than a quick 'hitch'. 'The child tugged on her mother's hand' works, 'The child hitched on her mother's hand' sounds less natural.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): hitchedpast participle (مفعولی): hitched-ing (حال): hitching3rd (سوم): hitches

فعل — اتواستاپ زدن

اتواستاپ زدنمفتی سوار شدن

با علامت دادن به راننده عبوری، سوار وسیله نقلیه‌ای شدن و رایگان سفر کردن؛ اتواستاپ زدن.

To get a free ride in a vehicle by signaling to a passing driver; to hitchhike.

«آنها تا شهر بعدی اتواستاپ زدند.»

They hitched a ride to the next town.

«او داشت تلاش می‌کرد در بزرگراه مفتی سوار شود.»

He was trying to hitch a lift on the highway.

تفاوت با واژه‌های مشابه
hitchhikeاتواستاپ زدن

رایج. فعل رسمی‌تر و خاص‌تر برای سوار شدن با علامت دادن به ماشین‌ها. وقتی به عمل درخواست سفر رایگان اشاره دارد، مستقیماً قابل جایگزینی. 'Hitchhike' برای وضوح در بافت‌های رسمی ترجیح داده می‌شود. 'آنها تصمیم گرفتند سراسر کشور را اتواستاپ بزنند' درست است، 'آنها تصمیم گرفتند سراسر کشور را hitch کنند' نیز درست است.

Common. The more formal and specific verb for getting a ride by signaling cars. Directly interchangeable when referring to the act of seeking a free ride. 'Hitchhike' is preferred for clarity in formal contexts. 'They decided to hitchhike across the country' works, 'They decided to hitch across the country' also works.

3noun (اسم)commonplural (جمع): hitches

اسم — گیر

گیرمشکلاشکال

یک مشکل یا دشواری موقتی.

A temporary difficulty or problem.

«پروژه بدون هیچ مشکلی پیش رفت.»

The project went off without a hitch.

«ما در رزرو یک اشکال جزئی داشتیم.»

We had a slight hitch with the booking.

تفاوت با واژه‌های مشابه
snagاشکال

رایج/غیررسمی. یک مشکل جزئی یا غیرمنتظره. قابل جایگزینی، اغلب برای مشکلات کوچک و پیش‌بینی نشده استفاده می‌شود. 'Snag' می‌تواند به چیزی اشاره کند که کارها را متوقف یا کند می‌کند. 'ما به یک اشکال در برنامه برخوردیم' درست است، 'ما به یک گیر در برنامه برخوردیم' درست است.

Common/Informal. A minor or unexpected difficulty. Interchangeable, often used for small, unforeseen problems. 'Snag' can imply something that catches or holds things up. 'We hit a snag in the plan' works, 'We hit a hitch in the plan' works.

obstacleمانع

رایج. چیزی که پیشرفت را مختل یا متوقف می‌کند. 'Obstacle' اصطلاح قوی‌تری است و یک مانع مهم‌تر را نسبت به 'hitch' نشان می‌دهد. 'ما با موانع زیادی روبرو شدیم' درست است، 'ما با گیرهای زیادی روبرو شدیم' مشکلات کوچک‌تر و قابل کنترل‌تری را نشان می‌دهد.

Common. Something that impedes or prevents progress. 'Obstacle' is a stronger term, implying a more significant barrier than a 'hitch'. 'We faced many obstacles' works, 'We faced many hitches' implies smaller, more manageable problems.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000