snag

/snæɡ/
1noun (اسم)common

اسم — مشکل

مشکلمانع

مشکل یا مانعی که باعث تأخیر یا ایجاد سد می‌شود.

A problem or difficulty that causes a delay or obstacle.

«ما در جدول زمانی پروژه به مانعی برخوردیم.»

We hit a snag in the project timeline.

«طرح یک مشکل داشت که همه چیز را به تأخیر انداخت.»

The plan had a snag that delayed everything.

تفاوت با واژه‌های مشابه
obstacleمانع

اصطلاح کلی. نزدیک به معنی snag به عنوان یک مشکل.

General term. Close in meaning to snag as a difficulty.

hitchمشکل کوچک

غیررسمی. به مشکلات کوچک و ناگهانی اشاره دارد.

Informal. Refers to a small unexpected problem like a snag.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): snaggedpast participle (مفعولی): snagged-ing (حال): snagging3rd (سوم): snags

فعل — گرفتگی

گرفتگیگیر کردن

گرفته شدن یا پاره شدن چیزی به خاطر لبه تیز یا زبر.

To catch or tear something on a sharp or rough edge.

«او لباسش را روی میخی گرفت.»

She snagged her sweater on a nail.

«پارچه گیر کرد و کمی پاره شد.»

The fabric snagged and tore a little.

تفاوت با واژه‌های مشابه
catchگرفت

روزمره. وقتی چیزی روی سطح گیر می‌کند قابل جایگزین است.

Everyday. Interchangeable when something is caught snagged on a surface.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000