snafued

/snæfˈjuːd/
verb (فعل)informalpast (گذشته): snafuedpast participle (مفعولی): snafued-ing (حال): snafuing3rd (سوم): snafues

فعل — آشفته شد

آشفته شددچار مشکل شد

گذشته snafu؛ ایجاد یا تجربه وضعیتی آشفته یا مشکل‌ساز.

Past tense of snafu; to create or experience a chaotic or problematic situation.

«رویداد به خاطر برنامه‌ریزی ضعیف خراب شد.»

The event snafued due to bad planning.

«او به طور اتفاقی کل پروژه را خراب کرد.»

He snafued the whole project accidentally.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000