homebound

home·bound/ˈhoʊmˌbaʊnd/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more homeboundsuperlative (عالی): most homebound

صفت — خانه‌نشین

خانه‌نشینمقید به خانه

محدود به خانه؛ قادر یا مایل به ترک خانه نیست.

Confined to home; unable or unwilling to leave home.

«او به خاطر بیماری خانه‌نشین است.»

She's homebound due to illness.

«کهنسالان اغلب به خانه‌نشینی دچار می‌شوند.»

The elderly often become homebound.

تفاوت با واژه‌های مشابه
houseboundخانه‌نشین

رایج. معمولا برای کسی که به دلیل سلامت نمی‌تواند خانه را ترک کند.

Common. Usually used for someone unable to leave home due to health.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000