در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
به دلیل بیماری یا دلایل دیگر محدود به خانه بودن و قادر به خروج نبودن.
Confined to one's home due to illness or other reasons, unable to go out.
«بعد از عمل جراحی، چند هفته محدود به خانه بود.»
“After surgery, she was housebound for several weeks.”
«مرد سالخورده در زمستان محدود به خانه شد.»
“The elderly man became housebound during winter.”
رایج. بسیار مشابه، اغلب قابل جایگزین.
Common. Very similar, often interchangeable.