housebound

house·bound/ˈhaʊs.baʊnd/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more houseboundsuperlative (عالی): most housebound

صفت — محدود به خانه

محدود به خانهناتوان از خروج

به دلیل بیماری یا دلایل دیگر محدود به خانه بودن و قادر به خروج نبودن.

Confined to one's home due to illness or other reasons, unable to go out.

«بعد از عمل جراحی، چند هفته محدود به خانه بود.»

After surgery, she was housebound for several weeks.

«مرد سالخورده در زمستان محدود به خانه شد.»

The elderly man became housebound during winter.

تفاوت با واژه‌های مشابه
homeboundدر خانه محدودشده

رایج. بسیار مشابه، اغلب قابل جایگزین.

Common. Very similar, often interchangeable.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000