hospitalize

hos·pi·tal·ize/ˈhɒspɪtəlaɪz/
hospitala medical institution-izeto cause to become
verb (فعل)commonpast (گذشته): hospitalizedpast participle (مفعولی): hospitalized-ing (حال): hospitalizing3rd (سوم): hospitalizes

فعل — بستری کردن در بیمارستان

بستری کردن در بیمارستاندر بیمارستان مداوا کردن

فردی را برای درمان به بیمارستان بردن یا بستری کردن.

To admit someone to a hospital for treatment.

«بعد از تصادف مجبور شدند او را بستری کنند.»

They had to hospitalize him after the accident.

«او به دلیل ذات الریه شدید در بیمارستان بستری شد.»

She was hospitalized for severe pneumonia.

تفاوت با واژه‌های مشابه
admitبستری کردن

رسمی. اغلب در زمینه پزشکی به عنوان معادل بستری شدن استفاده می‌شود.

Formal. Often interchangeable in medical contexts for hospital admission.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000