humanify

hu·man·i·fy/ˈhjuːməˌnɪfaɪ/
humanrelated to people-ifyto make or become
verb (فعل)informalpast (گذشته): humanifiedpast participle (مفعولی): humanified-ing (حال): humanifying3rd (سوم): humanifies

فعل — انسانی کردن

انسانی کردنمهربان‌کردن

آدم‌گونه یا مهربان‌تر کردن چیزی.

To make something more humane or human-like.

«باید این فرایند را انسانی کنیم تا تجربه مشتری بهتر شود.»

We need to humanify this process to improve customer experience.

«هدف او انسانی کردن سیستم رباتیک بود.»

Her goal was to humanify the robotic system.

تفاوت با واژه‌های مشابه
humanizeانسانی کردن

رایج. مترادف؛ در همه موارد قابل جایگزین است.

Common. Synonymous; interchangeable in all contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000