husky

hus·ky/ˈhʌski/
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): huskiersuperlative (عالی): huskiest

صفت — خش‌دار

خش‌دارکلفت و خشن

(صدا) عمیق و کمی زبر.

(of voice) deep and slightly rough.

«او با صدای خش‌دار صحبت کرد.»

She spoke with a husky voice.

«لحن خش‌دار او جذاب بود.»

His husky tone was charming.

تفاوت با واژه‌های مشابه
roughزبر

رایج؛ معنای مشابه؛ به بافت ناهموار صدا اشاره دارد.

Common. Similar meaning; implies an uneven texture in voice.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): huskies

اسم — هاسکی

هاسکی

نژادی از سگ معروف به موهای ضخیم و قدرت زیاد.

A breed of dog known for its thick fur and strength.

«هاسکی سورتمه را کشید.»

The husky pulled the sled.

«او یک سگ هاسکی دوستانه دارد.»

She owns a friendly husky.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000