hydrated
صفت — آبرسانی شده
آب جذب کرده؛ دارای آب کافی، به ویژه برای حفظ سلامتی و عملکرد.
Having absorbed water; supplied with water, especially enough to maintain health and function.
«مهم است که به خصوص در هوای گرم، بدن را هیدراته نگه داشت.»
“It's important to stay hydrated, especially in hot weather.”
«پوست او پس از استفاده از مرطوب کننده نرم و آبرسانی شده بود.»
“Her skin felt soft and hydrated after using the moisturizer.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. به کمی خیس بودن، اغلب از بیرون، اشاره دارد. 'خاک مرطوب' درست است، اما 'بدن مرطوب' برای آبرسانی داخلی کمتر از 'بدن هیدراته' رایج است.
Everyday. Refers to being slightly wet, often externally. 'Moist soil' works, but 'moist body' for internal hydration is less common than 'hydrated body'.
روزمره. معمولاً برای گیاهان یا زمینی که آب دریافت کرده است استفاده میشود. 'گیاهان آبیاری شده' درست است، اما 'شخص آبیاری شده' کاربرد ندارد.
Everyday. Typically used for plants or land that has received water. 'Watered plants' works, but 'watered person' doesn't apply.