imagined

im·ag·ined/ɪˈmædʒɪnd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): imaginedpast participle (مفعولی): imagined-ing (حال): imagining3rd (سوم): imagines

فعل — تصور کردن

تصور کردنخیال کردن

تصویر یا مفهومی ذهنی از چیزی که حاضر یا واقعی نیست بسازیم.

To form a mental image or concept of something not present or real.

«او باغ زیبایی را تصور کرد.»

She imagined a beautiful garden.

«تصور کردم ما بازی را خواهیم برد.»

I imagined we would win the game.

تفاوت با واژه‌های مشابه
envisionتصور کردن

رسمی. به معنای تجسم ذهنی، معمولاً برای آینده یا شرایط فرضی.

Formal. Means to picture mentally, often in future or hypothetical contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000