imbue

im·bue/ɪmˈbjuː/
verb (فعل)formalpast (گذشته): imbuedpast participle (مفعولی): imbued-ing (حال): imbuing3rd (سوم): imbues

فعل — آغشته کردن

آغشته کردنسرشار کردن

آلوده یا آکنده کردن چیزی با حس یا ویژگی خاصی.

To inspire or permeate with a feeling or quality.

«صدای او سرشار از احساس بود.»

Her voice was imbued with emotion.

«داستان سرشار از امید است.»

The story is imbued with hope.

تفاوت با واژه‌های مشابه
infuseتزریق کردن

مرسوم. بسیار مشابه و اغلب قابل جایگزینی برای الهام دادن یا پر کردن.

Common. Very similar, often interchangeable when describing inspiring or filling something.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000