impeached

im·peached/ɪmˈpiːtʃt/
im-in or intopeachto accuse or charge
verb (فعل)formalpast (گذشته): impeachedpast participle (مفعولی): impeached-ing (حال): impeaching3rd (سوم): impeaches

فعل — استیضاح کردن

استیضاح کردناتهام رسمی زدن

به طور رسمی یک مقام دولتی را به سوءرفتار در هنگام خدمت متهم کردن.

Formally charged a public official with misconduct while in office.

«رئیس‌جمهور به جرم فساد استیضاح شد.»

The president was impeached for corruption.

«چند مقام سال گذشته استیضاح شدند.»

Several officials were impeached last year.

تفاوت با واژه‌های مشابه
chargedمتهم شده

رسمی. اتهام کلی قانونی است؛ استیضاح فرآیند خاص یکپارلمانی یا قانونی است.

Formal. General legal accusation; impeachment is a specific parliamentary/legal process.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000