imperious

im·pe·ri·ous/ɪmˈpɪəriəs/
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more imperioussuperlative (عالی): most imperious

صفت — فرماندهانه

فرماندهانهاستبدادیسلطه‌جو

دارای رفتاری فرماندهی‌گر یا سلطه‌جو؛ انتظار اطاعت دارد.

Having a commanding or domineering manner; expecting obedience.

«او با لحنی سلطه‌جو صحبت کرد.»

She spoke in an imperious tone.

«رفتار فرماندهی او همه را عصبانی کرد.»

His imperious manner annoyed everyone.

تفاوت با واژه‌های مشابه
domineeringسلطه‌جو

رسمی. تأکید بر رفتار کنترل‌گر یا فرمانروایی، بسیار نزدیک به معنای imperious.

Formal. Emphasizes controlling or bossy behavior, very close in meaning.

authoritativeموثق و سلطه‌جو

رسمی. نشان‌دهنده کنترل مطمئن و انتظار اطاعت، اغلب مثبت یا خنثی.

Formal. Suggests confident control and expectation of obedience, often positive or neutral.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000